برنامه ريزي غرب براي 18 ميليون كاربر اينترنت در ايران
چندى پيش گزارشى از سوي وزارت خارجه اسرائيل منتشر شد كه در آن به وجود 18 ميليون كاربر اينترنتى در ايران به عنوان يك فرصت نگاه كرده بود. دو سال پيش هم وزارت خارجه اسرائيل همايشى با عنوان «اينترنت در ايران» برگزار كرد و در آن ضمن اظهار خرسندى از افزايش نفوذ «اينترنت ناسالم» در جامعه ايرانى و گسترش موسيقى هايىچون رپ و راك و... را از طريق اينترنت اميدواركننده دانسته بود.
در اين گزارش آمده بود «بخشى از سازمان اطلاعات مركزى آمريكا وظيفه دارد ضمن آلوده كردن اينترنت براى ايرانيان، در سايت وبلاگهاى ايرانى به جستجو پرداخته و پس از جمع آورى و ترجمه اطلاعات بهدست آمده، آنها را آناليز نموده و مورد بهره بردارى قرار دهد.»
واقعيت آنست كه آمريكاييان، بويژه صهيونيستهاى آمريكايى در اجراى اين پروژه شديدا فعالند چنانچه بنياد سوروس يكى از شاخههاى فعال اين پروژه آمريكايى - صهيونيستى است.
در تعريف اين بنياد مىخوانيم: بنياد سوروس (Soros Foundation)، با نام اصلى بنياد جامعه باز (Open Society Institute - OSI) متعلق به جورج سوروس يهودى است.

سوروس يك يهودى مجار تبار آمريكايى است. سالهاى متمادى است كه با تشكيل يك شركت سرمايهگذارى و يك سازمان مطالعاتى حقوق بشر در بيشتر نقاط جهان به نفع توسعه صهيونسيم فعاليت مىكند. هدف اين موسسه، آن طور كه خود عنوان مىكند ايجاد و حفظ ساختارها و نهادهاى جامعه باز است. خود مؤسسه و رسانههاى غربى فعاليت بنياد مذكور را از كمك انساندوستانه گرفته تا بهداشت عمومى و رعايت حقوق بشر و اصلاحات اقتصادى عنوان مىكنند، ولىعدهاى بهدرستى به خاطر دست داشتن اين مؤسسه در انقلابهاى رنگى، هدف اين مؤسسه را براندازى نرم و خاموش كشورهاى مختلف مىدانند.
سوروس در بيش از 30 كشور جهان از جمله جمهورىهاى آذربايجان، ارمنستان، ازبكستان، اوكراين، تاجيكستان، روسيه، گرجستان، قرقيزستان، قزاقستان و مولداوى داراى نمايندگىهاى فعال است.
بنياد سوروس در انقلاب مخملى (Rose Revolution) گرجستان، نقش مهمى را ايفا كرد. در گرجستان با صرف 20 ميليون دلار به حمايت از مخالفين شوارد نادزه (Shevardnadze) برخاست.
دولت آمريكا، با وجود اينكه گرجستان در لشكركشى آمريكايى به عراق مشاركت داشت، تصميم به بركنارى شوارد نادزه را گرفت. دليل اين تصميم، موضع دو پهلوى او در قبال روسيه بود كه به منظور حفظ موقعيت خود و جلوگيرى از وخامت اوضاع، مايل به تداوم مناسبات خوب با مسكو بوده است.
رئيس بنياد سوروس كه به زعم خود «آنطور كه به وى نسبت براندازى دادهاند، نيست و در مورد وى اغراق شدهاست»، جهت براندازى دولت نادزه حدود 500 هزار دلار در شبكه روستاوى 2 كه نقش برجستهاى در انقلاب مخملى گرجستان داشت، سرمايهگذارى نمود تا از اين طريق ضمن تشويق مردم به شورش، با آموزش لازم آنها را براى رسيدن هرچه زودتر به انقلاب نزديك نمايد!!
فعاليت سوروس در گرجستان تا آنجا ادامه يافت كه پس از استعفاى نادزه و تشكيل دولت جديد، چهار نفر از اعضاى دولت جديد گرجستان (وزراىآموزش و پرورش، دادگسترى، دارايى و ورزش جوانان) وابسته به بنياد جرج سوروس بودند و قبلاً كارمند دفاتر وى محسوب مىشدند.
پس از وقوع انقلاب مخملى در گرجستان، جرج سوروس با اعلام رضايت از اين مسأله تصريح كرد كه در ساير كشورهاى آسياى ميانه از اين اقدامات حمايت خواهد كرد.
روند كارى بنياد سوروس به اين شكل بود كه اين بنياد، مركزى مطالعاتى را در كشورهاى مختلف فعال مىكرد و سپس با ارزيابى مخالفان دولت مركزى و حمايت از مطبوعات مخالف دولت زمينه را براى انقلابى آرام فراهم مىنمود.
عمدهترين فعاليت اين بنياد در حوزه كشورهاى آسياى ميانه و قفقاز است. در واقع براى اولين بار در سال 1997 و در جريان ورشكستگى مالى و اقتصادى كشورهاى جنوب شرق آسيا، فعاليت بنياد مذكور به آسياى ميانه كشيده شد و در كشورهاى اين منطقه نمايندگىهايى را تحت عنوان «جامعه باز» تأسيس نمود.
نقش دولت ها و رسانه هاي غربي در تحريف پيام انتخابات 22 خرداد و سپس تحريك و خط دهي به آشوبگران و اغتشاشگران، موضوعي قابل تامل و عبرت آموز است . در اين نوشتار سعي داريم به اختصار به تحليل اين نقش بپردازيم.
انتخابات رياست جمهوري پايان يافت. فراتر از پيروزي قاطع دكتر احمدي نژاد، پيروز واقعي اين ميدان مردمي بودند كه با مشاركت بالا و چشمگيرشان بار ديگر آراي خود را "ميزان " واگذاري قدرت و حاكميت به دولتي قرار دادند كه توقع ميرود با تكيه بر پشتوانه مردمي خود بسان گذشته كمر به كار و خدمت بسته و انتظار همه مردم ايران را از يك دولت اصولگراي عدالت محور برآورده سازد.
اما فرداي اين انتخابات پرشور آشوبگران با غائله اي كه به راه انداختند كوشيدند، شيريني پيروزي مردم را به كامشان تلخ كنند؛ هر چند ملت ايران بارها نشان داده اند كه به تكليف خود عمل مي كنند و از دسيسه هايي كه عليه شان به كار مي رود باكي به دل ندارند.
موضعگيري و ناخرسندي كشورهاي اروپايي و آمريكا نسبت به دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران و حمايت آنها از اغتشاشات اخير موضوعي است كه قابل بررسي مي باشد. در اين ميان نقش و رويكرد انگليس و رسانه هاي اين كشور بسيار برجسته تر مي نمايد.
رسانه هاي انگليسي به ويژه بي بي سي انگليس و فارسي در طول چند ماه گذشته چند رويكرد كه همه در راستاي استراتژي مقابله با دولت نهم بود را دنبال نمودند. ابتدا فعاليت هاي آنها در جهت فضاسازي متناسب با تحولات صحنه شكل گرفت اما جهت اصلي سوق دادن مردم به سمت بي تفاوت سازي و عدم اهميت برگزاري انتخابات سير مي نمود. اين روند تا گرم شدن فضاي انتخاباتي در كشور ادامه داشت اما رسانه هاي انگليس كه بعنوان ابزار اجرايي سياست هاي مداخله جويانه دولت بريتانيا فعاليت مي نمايند ناچار به تغيير رويكرد و تلاش براي مصادره فضاي سياسي كشور در جهت اهداف خود شدند.
در اين مقطع، رويكرد آنها در نقش سخنگويي مشاركت مردمي و استقبال عمومي ظاهر شد و از طريق كمپ دو نامزد هماهنگي سياسي - رواني بخشي از جامعه را برعهده گرفتند جالب است كه اهميت انتخابات ايران براي لندن تا آن حد بود كه مجموعا 55 خبرنگار از رسانه هاي انگليس تحت عنوان پوشش انتخابات به ايران سفر كردند. اين گروه 55 نفره رسانه اي بعد از پايان برگزاري انتخابات به دليل اينكه نتيجه آنچه كه آنها انتظارش را مي كشيدند نبود، سخنگويي جريان تعرض و سپس اغتشاش را برعهده گرفتند.
در اين مقطع بي بي سي فارسي با استفاده از تصاوير دوربين هاي غير حرفه اي اغتشاش گران، دامنه تبليغات آنها را به حوزه هاي بين المللي كشاندند و زمينه را براي اظهارنظر مقامات انگليس كه همه امور رسانه اي را در پنهان مديريت مي كردند و ساير مقامات گستاخ اروپايي هموار ساختند.
شبكه هاي فارسي و انگليسي بي بي سي بعنوان سردمداران موج جديدي كه هدفش مشوش نشان دادن نتايج انتخابات و ضربه به مشروعيت نظام و انتخابات بود زمام انتشار اخبار كذب و تحريك كننده را بدست گرفت. و دور جديد جنگ رواني سياسي را آغاز كردند. در راستاي اين جنگ رواني تجهيزات شبكه فارسي بي بي سي قبل از آغاز تظاهرات عده اي در مقابل سفارت جمهوري اسلامي ايران در لندن (و حتي قبل از حضور پليس) نصب مي گردد اما از ده هزار نفري كه در انتخابات شركت كرده اند تنها چند صدنفر كه چهره بسياري از آنها بعنوان معاندان نظام شناخته شده است حضور مي يابند اما شبكه هاي بي بي سي فارسي لحظه به لحظه در جهت مشوش نشان دادن نتايج انتخابات آن را پررنگ پخش مي نمايند ناگفته نماند اين تعداد كم هم براي يك جريان خاص فعاليت تبليغاتي مي كردند، سازماندهي مي شوند.
در اينجا بايد به اين نكته اشاره كرد كه يك وجه مشترك در سياست انگليس براي انتخابات لبنان و ايران وجود دارد كه قابل توجه است. در جريان انتخابات لبنان 4 يا 5 هواپيماي بزرگ چارتر وظيفه انتقال لبناني هاي مقيم انگليس را به بيروت جهت شركت در انتخابات از سوي دولت انگليس برعهده دارد و سه هفته به 22 خرداد پروازهاي ايران اير با وجود جايگزين شدن پروازهاي بزرگ بازهم با كمبود جا مواجه مي شوند. البته اين بار سياست انگليس بسيج چهره هايي است كه مي پندارند مي توانند به عنوان اعضاي اتاق فكر در روند راي گيري مردم موثر باشند ولي عملا نتيجه اي در بر نداشت لذا امروز بدليل ناكامي در نتيجه انتخابات سياست دولت انگليس و رسانه هاي اين كشور اين است كه حتي اگر صحنه توسط مخالفين واگذار شود بايد از ايران سيمايي مشوش و از دولت چهره اي سركوبگر به خارج منعكس گردد.
در همين راستا روزنامه تايمز كه مواضعي نزديك به دولت انگليس دارد 25/3/88 مي نويسد: «آنچه كه در ايران رخ داده كودتايي عليه كودتا بوده است.» ميلي بند وزير امورخارجه اين كشور 23/3/88 مي گويد: ايران را بايد همچنان در قبال دل نگراني هاي بين المللي درگير نگه داشت (تحت فشار گذاشت) وي در اظهاراتي بي ادبانه و گستاخانه كه دخالت در امور داخلي ايران است مي گويد: «ملازمات حوادث اخير در ايران را با نگراني جدي دنبال مي كنيم.»
به طور كلي بايد گفت تاكتيك انگليس قبل، حين و بعد از انتخابات ايجاد موج نرم عليه حاكميت و نظام اسلامي در جهت استراتژي آنها كه عدم توفيق احمدي نژاد براي دور بعدي رياست جمهوري است طراحي شده اما تاكنون با وجود دهها شيطنت نتوانسته به آن دست يابد.
* شبكه بي بي سي و آتش بياري معركه
شبكه فارسي بي بي سي بي ترديد يكي از اصلي ترين آتش بياران آشوب هاي چند روز اخير تهران بوده است.
شبكه تلويزيوني بي بي سي در راس همه رسانه هاي معاند با ايران سرافراز ،با ادعاي اطلاع رساني لحظه به لحظه از انتخابات دهم رياست جمهوري عملا به پايگاه انتشار تحليل هاي ساختگي و برانگيختگي اجتماعي در ايران تبديل شده است.
آنچه كارشناسان در ماه هاي اخير ابراز مي داشتند كه شبكه فارسي بي بي سي به منظور انجام شبكه براندازي نرم و با حمايت نيروي انساني و مالي جرياني در داخل راه اندازي شده است طي روزهاي منتهي به انتخابات و پس از آن عملا به اثبات رسيد.
نكته جالب توجه در اين است كه بي بي سي علي رغم دريافت بودجه 15ميليون پوندي (22ميليون دلاري) وزارت امور خارجه انگليس، قبل و پس از راه اندازي همواره به كسري بودجه اعتراض مردم ماليات دهنده بريتانيا روبرو بوده است ، اين در حالي است كه در روزهاي اخير مبادرت به افزايش پخش برنامه هاي زنده خود كرد،به طوري كه شب انتخابات مطابق روال قبلي برنامه هايش را تا پايان شمارش آرا و اعلام نتايج در قالب ميزگرد، وب گردي ، گفت وگو با كارشناسان ، ارتباط مستقيم (نوبت شما) و... ادامه داد.
بي بي سي كه در طول دوره فعاليت خود همواره از تنظيم و پخش خبر به شيوه شبه خبر ( فيجرنيوز) و تلفيق سخت خبر( هارد نيوز) و نرم خبر (سافت نيوز) پيروي كرده است در آستانه انتخابات و پس از آن دقيقا و دائما با سوئيچ كردن اين شيوه هاي خبري به يكديگر ،اهداف شبهه سازي ، بحران افكني و هدايت افكار عمومي به انگيختگي و نضج آشوب را هدايت كرد.
اين شبكه متعلق به استعمارگر پير كه روزهاي قبل ،خود را آماده بحران سازي اجتماعي كرده بود، پيشاپيش در اخبار و تحليل هاي به اصطلاح كارشناسان سياسي مسايل ايران ، بحث تقلب را تئوريزه و قاطعانه بر آن پاي مي فشردند كه چنانچه احمدي نژاد راي بياورد شكي در تقلب وجود ندارد.
بي بي سي در چارچوب سناريوي خود، جمعه شب در قالب برنامه هاي زنده ، بلافاصله پس از اعلام آمار هاي غير رسمي از منابع داخل ايران پروژه تقلب در انتخابات را با حضور فرخ نگهدار ( رييس سازمان فدائيان خلق ) و صادق صبا( تحليل گر سياسي ) كليد زد و پس از اين به تناوب انتشار خبرهايي از ايران ، ارتباط مستقيم و ... كارشناساني مانند جمشيد برزگر، هاشم احمد زاده ،احمد سلامتيان ، سعيد برزين ، مسعود بهنود و ... در استوديو و آدم هايي از احزاب و گروهك هاي داخل ايران هر لحظه به موازات اعلام آراي احمدي نژاد ،بر حملات و تثبيت و تلقين تقلب در انتخابات افزودند به صورتي كه نزديك صبح و تا ظهر شنبه جملگي گزارش پراكني اين شبكه دستور حمله و اغتشاش و افزايش نارضايتي بود.
شيوه بارز بي بي سي در توفيق خود اين بود كه كليت مباحث در يك دايره طراحي شده روش قورباغه پخته، كاركرد مي يافت . بدين صورت كه مثلا كارشناسان استوديو دلايلي را درقالب تحليل مطرح مي كردند و سپس ارتباط مستقيم برخي آدم هاي معمولي تحت عنوان مخاطبان بي بي سي و بعد از اين ارتباط با رييس ستاد مردمي موسوي و سخنگوي ستاد مهدي كروبي و ... مجددا كارشناسان داخل استوديو و ... جملگي صحبت هاي يكديگر را كپي كرده و با كمي شاخ و برگ اضافه بخورد بينندگان اين شبكه مي دادند.
بي بي سي براي پيشبرد سناريوي خود ، به خوبي از شيوه نرم خبر استفاده مي كرد به طوري كه در ساعت يك بامداد با اولين اعلام هاي غيررسمي آرا، سايت هاي بالاترين و قلم نيوز را در قاب مي گرفت كه بوي تقلب مي آيد و يا راي هاي سفيد را به حساب احمدي نژاد گذاشته اند و هرچه اعلام آراي احمدي نژاد بيشتر مي شد لحن و نحوه بيان مطالب بي بي سي و آدم هايش تندتر مي شد تا آنجا كه در ساعت دو و 20دقيقه بامداد سناريوي آنها به نقطه اوج خود رسيد و درتمام اين نوع انتشار ، بي بي سي با استفاده از خبر سخت (البته تحريك آميز ) كه هم اكنون موسوي و ... به وزارت كشور رفته اند و سوئيچ آن به خبر نرم ( درقالب گفت وگو و ارتباط مستقيم ) و سپس شبه خبر در ارتباط با رييس نهاد مردمي موسوي ،كاملا بحران سازي و تحريك مخاطب رقم زده مي شد.
اكنون بيش از پيش دست بي بي سي رو شد. شبكه اي كه به دليل كسر بودجه بي بي سي روماني را تعطيل كرد، مجاني به مخاطبان داخل انگليس خط نمي دهد . اسپانسر آگهي ندارد و مشخصا اغلب خبرنگاران آن از طيف هاي اصلاح طلب و مشاور آن يكي از سردبيران نشريات زنجيره اي توقيف شده است و غيره ، لذا چنين رسانه اي كسري بودجه خود را از كجا تامين مي كند و آيا با توجه به طيف فكري همكار اين رسانه مي تواند مدعي بي طرفي باشد ، بي بي سي كه از پخش اگهي قربانيان غزه خودداري كرد كه مبادا مخاطبانش آن را نقض بي طرفي بي بي سي بدانند ، اكنون با جمع يك طرفه اي چگونه مي تواند مدعي خبر پراكني چند سويه درباره ايران باشد؟، وجدان ركن چهارم دمكراسي در عملكرد بي بي سي درباره انتخابات اخير در رنج است آيا محكم به اين قضيه رسيدگي خواهيم كرد؟
* سابقه كاري بي بي سي
جنگ جهاني اول را جنگ روزنامه اي و جنگ جهاني دوم را راديويي ناميده اند. اگر اين خط زماني را ادامه دهيم مي توان نتيجه گرفت جنگ سرد ( جنگ جهاني سوم) جنگي تلويزيوني بوده است. اما جنگ جهاني جديد دنياي غرب در قالب مبارزه عليه تروريسم ( كه پوششي براي مبارزه با گسترش اسلام است و گهگاهي از آن به جنگ جهاني چهارم تعبير مي شود) منازعه اي با تلويزيون هاي ماهواره اي است.
در 7 دي 1319 شمسي يعني در اولين سال جنگ جهاني دوم ، بخش فارسي راديو بي.بي.سي ، كار خود را آغاز كرد. در اين زمان رقيب جدي راديو بي.بي.سي در ايران، راديو "برلن" بود.اما در حال حاضر و با گذشت بيش از 66 سال از آغاز به كار راديو بي بي سي اينك تلويزيون فارسي بي بي سي نيز به ميدان ديپلماسي رسانه اي پا مي گذارد. ديپلماسي رسانه اي در تعريف ساده آن به معناي ترسيم تصويري مطلوب از يك دولت در اذهان مردم يك كشور ديگر است تا از اين طريق شرايط براي رسيدن به منافع تسهيل و آسان شود. همزمان با شكل گيري رسانه ها دوران ديپلماسي رسانه اي نيز آغاز شد و با گذشت زمان و شكل گيري رسانه هاي جديد ديپلماسي رسانه اي نيز متحول شده است. ديپلماسي تلويزيوني و ديپلماسي اينترنتي يا سايبر ديپلماسي واژه هاي هستند كه نوآوري ها ي اخير را در اين عرصه نشان مي دهند.
جمله معروفي وجود دارد كه مي گويد سفارتخانه ها متعلق به عصر كشتي هاي بادباني است.
يعني اگر دوران ماقبل شكل گيري رسانه ها سفارتخانه و سفير يك كشور در كشوري ديگرسخنگو نماينده تام الاختيار آن كشور محسوب مي شد امروز ديگر اينگونه نيست چرا كه كشورها با استفاده از رسانه ها مقاصد خود را به مخاطبان مي رسانند.اما با شكل گيري شبكه هاي تلويزيوني براي كشورها ي هدف مي توان گفت سفارتخانه از درون ساختمان ها به درون شبكه هاي تلويزيوني نقل مكان كرده اند.
از سوي ديگر بايد توجه داشت كه ناتوي فرهنگي داراي شاخه هاي متعدد و متنوعي است كه يك بخش آن ناتوي خبري مي باشد. ناتوي خبري در حلقه اول شامل منابع خبري غير فارسي مانند آسوشيتد پرس، يونايتد پرس ، رويترز و فرانس پرس و سي ا ان ان ، بي بي سي ، صداي آمريكا و فاكس نيوز و... مي باشد. اما در حلقه دوم ناتوي خبري شبكه هاي خبري فارسي زبان قرار دارند . از ميان آنها تلويزيون صداي آمريكا داراي شبكه تلويزيوني ماهواره اي بود و اينك به ناتوي خبري واحد جديدي به نام تلويزيون فارسي بي بي سي نيز اضا فه مي شود.
بديهي است اين رسانه جديد در راستاي جنگ رواني دولت انگليس عمل خواهد كرد.
حسين فردوست يكي از برجسته ترين چهره هاي اطلاعاتي رژيم پهلوي كه دوره هاي آموزشي خود را زير نظر متخصصان سرويس جاسوسي انگلستان MI-6 گذرانده بود در كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي (جلد 1 صفحه 329) ذيل بحث جنگ رواني به بنگاه بي بي سي اشاره مي كند و مي نويسد:
(( بي بي سي يك سازمان تخصصي است كه توسط يك كميسيون عالي اداره مي شود. در اين كميسيون برجسته ترين كارشناسان سياست خارجي انگليس عضويت دارند. ولي طبعا اين به معناي استقلال ارگان فوق نيست ؛ بلكه بي بي سي خود يك ارگان مهم سياست گزار در مجموعه نهادهاي سياسي انگليس است و مسلما در هماهنگي با MI-6 عمل مي كندو در كميسيون عالي آن يك يا دو نماينده MI-6 حضور دارند. در رابطه با هر كشوري كه برنامه پخش مي شود نيز بي بي سي داراي يك كميسيون تخصصي است ....نكته قابل توجه ديگر كه در چارچوب آيين نامه جنگ رواني قرار دارد اين است كه مسلما بي بي سي در شرايط خاص و در موارد مهم كميسيون عالي بي بي سي اجازه پخش اخبار ساختگي را مي دهد.))
به غير از اين موارد عملكرد اين شبكه در مقاطع مختلف تاريخي نشان مي دهد دولت انگليس براي انجام عمليات فريب و پوشش هماره از اين شبكه استفاده كرده است كه به عنوان نمونه مي توان به كتاب " حصاري از دروغ" كه به زبان فارسي نيز ترجمه شده اشاره كرد.
*تشكيل اتاق جنگ رواني در شبكه تلويزيوني سي ان ان
بررسي فعاليتهاي خبري شبكه تلويزيوني CNN در روزهاي اخير نشان ميدهد اين شبكه تمام توان خود را در جهت بهرهبرداري از اغتشاشات بسيج كرده است. گردانندگان CNN با قطع برنامههاي عادي به طور ويژه به انعكاس تحولات ايران پرداخته و با استفاده از تصاوير دريافتي از بينندگان كه قابل استناد نيست، حتي كمترين معيارهاي حرفهاي انتقال خبر را زير پا گذاردهاند.
اين شبكه حتي پا را فراتر گذارده و به آموزش اغتشاشگران روي آورد. شبكه مزبور در برنامههاي مختلفي راههاي هك كردن سايتهاي اطلاع رساني كشور ... را به بينندگان خود آموزش داد. همچنين اين شبكه مصراً از بينندگان خواست هرگونه فيلم و عكس حرفهاي و غير حرفهاي از اغتشاشات اخير را جهت بهرهبرداري به آدرس الكترونيكي CNN ارسال كنند.
لازم به يادآوري است در جريان جنگ غزه و تجاوز وحشيانه رژيم صهيونيستي، برخي رسانههاي غربي و سايتهاي اينترنتي به بهانه عدم ترويج خشونت از نمايش تصاوير و فيلمهاي اين جنايات خودداري كردند.
از جمله اقدامات ديگر، سرويس يوتيوپ چند روز قبل با تجديدنظر در قوانين خود، نمايش فيلمهاي تحريك كننده عواطف و احساسات را مجاز اعلام كرد.
تحريك و ترغيب اغتشاشگران به ادامه خشونت و درگيري يكي ديگر از محورهايي است كه توسط CNN دنبال ميشود. اين شبكه حتي برنامه «لاري كينگ» را به موضوع ايران اختصاص داد و با تغيير ماهيت اين برنامه و ادعاي دريافت خبر فوري از ايران، دامن زدن به تنش و اغتشاش را پي گرفت. در اين برنامه بازتاب اغتشاشات با استفاده از نظرات كارشناسان مختلف به ويژه كارشناسان غيرمنصف مورد بررسي قرار گرفت. همچنين صحنههايي از زد و خورد نيروهاي امنيتي به نمايش درآمد و نحوه برخورد دولت ايران در مصاحبههاي مختلف به چالش كشيده شد.
نمونههاي فوق كه تنها گوشهاي از تلاش همهجانبه CNN در تحريك آشوبگران است، اين سؤال را در اذهان ايجاد ميكند كه آيا زمان آن فرا نرسيده تا برخورد جدي با رسانههايي كه اصل بيطرفي و صداقت را در خبررساني دنبال نميكنند، صورت گيرد.
در حالي كه دولت آمريكا از اعطاي ويزا به خبرنگاران ايراني خودداري ميكند بايد صدور ويزا براي خبرنگاران آمريكايي را در پرتو رويكردهاي خصمانه آنها عليه امنيت و ثبات كشور مورد تجديدنظر جدي قرار داد و مسئوليت اصلي اين گونه امور را نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در نيويورك بر عهده دارد كه بايد با نگاهي جديتر با اين گونه خصومتها تعامل كرده و به طور دقيق تمامي اعمال و رويكردهاي آنها را ثبت و رصد كند و از اين مهمتر بايد راهكارهايي حقوقي براي دادخواهي نسبت به اين گونه اقدامات متاثر از خطمشيهاي صهيونيستها توسط CNN را در دستور كار خود قرار دهد.
ادامه دارد...
سناریوی موج سازی و خیابان گردی هواداران کاندیداها که در ابتدا از سوی ستادهای تبلیغاتی یک کاندیدا آغاز شد و بعدها به بقیه ستادها نیز سرایت کرد در همان ابتدا نیز با توجه به الگو برداری این شیوه از مدل انقلاب های مخملین مورد اعتراض دلسوزان انقلاب قرار گرفت و تبعات آن به صورت مستقیم و غیر مستقیم به کاندیداها تذکر داده شد.
اما طراحان این موج سازی که بیش از همه از عواقب آن با خبر بودند و برای آن برنامه ریزی دقیقی کرده بودند با راه اندازی کارنوال های مختلف سعی داشتند اعلام کنند که اکثریت مردم به کاندیدای آنها اقبال دارند و عملا فضا را به گونه ای هدایت نمایند تا در صورت شکست نامزد خود، حاکمیت نتواند بدون هزینه این مساله را اعلام کند.
همزمان در روزهای منتهی به انتخابات فعالان این گروه که انتخاب محمود احمدی نژاد را پایانی بر حیات سیاسی خود می دانستند و طرح کمیته صیانت از آرا را بر همین اصل بنا نهاده بودند، شروع به نامه نگاری های تحریک آمیز خطاب به مقام معظم رهبری و زیر سوال بردن نهادهای قانونی نظام کردند و عملا خود و وابستگانشان در مصاحبه های مختلف تهدید کردند که در صورت عدم رای آوردن کاندیدای مورد حمایت خود، از هوادارانشان می خواهند به خیابانها بریزند.
اما برای کسانی که آشنایی نسبی با روند اجرایی برگزاری انتخابات دارند واضح است که با حضور بیش از یک میلیون نفر به عنوان مجری و ناظر و نیز حضور نماینده کاندیدا در پای همه شعب اخذ رای امکان تقلب و تخلف سازماندهی شده آن هم به تعداد حداقل 10 میلیون برگه رای، ادعای مضحک و غیر قابل باوری است.
سابقه تشکیک در سلامت انتخابات
تشکیک در سلامت انتخابات از حدود یک دهه پیش تاکنون به عنوانی جزیی لاینفک از برگزاری انتخابات در کشور در آمده است. ادعایی عجیب که همواره با طعم و رنگی تازه مطرح و روی آن تبلیغ میشود؛ نامزدی بهراستی خواب شبانه را دلیل واگذاری نتیجه انتخابات میداند و هواداری امدادهای غیبی و این روزها، رای فرشتگان مورد توجه قرار گرفته است!
آنانی که حتی یکبار بر سر صندوقهای رای حضور داشتهاند میدانندکه نحوه چینش افراد و شمارش آرا بهگونهای است که تقریبا امکان جابجایی یک رای را نیز دشوار است و اگر (بر فرض) همه طرفین حاضر بر صندوق روی جابجایی آرا توافق کنند (مانند شبههای که یکی از نمایندگان جنجالی مجلس 2 هفته پیش مطرح کرد) و مثلا رای یک صندوق سیار را تغییر دهند، میزان اثرگذاری آن در نتیجه آرا، بسیار پایینتر از حد تصور است. چنین دستکاری خیانتکارانهای در آرای مردم، در انتخاباتی کوچکتر نظیر شوراها یا مجلس که ممکن است فردی با اختلاف کمتر از هزار رای برنده نتیجه باشد، ممکن است اثرگذار باشد، اما در انتخاباتی مانند ریاستجمهوری که صحبت از رای میلیونی برای پیروزی یا شکست است، دامن زدن به چنین توهمی یا بیخردی است و یا توطئه.
فاصله رای نفر اول و دوم در انتخابات روز جمعه آنقدر زیاد است که حتی بر فرض قبول ادعای تقلب، چه میزان از آرا را میتوان جابجا شده تلقی کرد؟ استدلال اصلی مدعیان کمبود تعرفههای رای و زود بستهشدن حوزههای رایگیری است که در پاسخ باید گفت که مگر چندصدهزار رای اینگونه ممکن است اخذ نشده باشد و این چند صد هزار رای چه میزان از شکاف آرای نفر اول و دوم را پوشش دهد؟
در طول 30 سال گذشته مهمترین گردشهای سیاسی در کشور در زمان حضور جریان رقیب رخ داده (مجلس سوم در وزارت کشور علیاکبر ناطقنوری، ریاستجهوری سیدمحمد خاتمی در زمان وزارت کشور محمدعلی بشارتی، شورای شهر مهدی چمران در زمان معاونت سیاسی وزارت کشور سیدمصطفی تاجزاده و ریاستجمهوری محمود احمدینژاد در زمان وزارت کشور عبدالواحد موسویلاری) و هیچ کس هم در سلامت انتخابات تشکیک کلی نداشته است، اما این بار برخی به هر وسیلهای و با جزئینگری بیسابقهای مدام در حال اشکالیابی و دمیدن در تنور تقلباند. برخی نامهنگاریها و مصاحبهها (آن هم از سوی چهرههای موجه) این شائبه را تقویت میکند یک حلقه خاص در صدد تصویرسازی ناصواب از جریانات بوده تا با فراهم آوردن پیشزمینههای لازم، زمینه آغاز دوری از اعتراضات سیاسی به نتیجه انتخابات فراهم آورد.
این بدگمانی وقتی افزایش مییابد که در برخی توصیههای ارائه شده به مردم، ضمن القای فضای پلیسی، مرتبا موضوع تقلب دامن زده میشود و اگر براستی چنین قدرتی برای جابجایی آرا (آن هم در این مقیاس وجود داشته باشد)، پس احتمالا آقایان همین کار را در دورههایی که خود متصدی امور بودهاند انجام دادهاند؛ نظیر رای 22 میلیونی سیدمحمد خاتمی در انتخابات سال 80.
انتخابات ۲۲ خرداد مهر پایانی بر توهم تقلب بود و راه حل سرپوش گذاشتن بر شکست دامنزدن به بیاعتمادی ملی نیست. میزان، رای ملت است و این رای اکنون پیش چشم همگان قرار دارد، خواه بپذیرند و خواه نپذیرند.
كشف و خنثي سازي عمليات تروريستي در پرواز اهواز - تهران، بار ديگر سيطره بلامنازع نيروهاي يگان حفاظت هواپيمايي سپاه را به رخ جهانيان كشاند. مروري بر نحوه كشف و خنثيسازي اين عمليات نشان داد كه فرزندان رشيد و غيرتمند سپاه پاسداران انقلاب اسلامي براي صيانت از فرزندان اين آب و خاك و پاسداشت آرمانهاي نظام اسلامي، چگونه بدون هيچ درنگي جان بركف نهاده و تن به توفانها ميسپارند.
هنوز ساعاتي از اعلام خنثيسازي اين عمليات تروريستي نگذشته بود كه رسانههاي غربي و منطقهاي به ويژه «شبكه العربيه» براساس فاز دوم يك پروژه از پيش طراحي شده، سعي كردند هوشمندي و رشادت نيروهاي سپاه را در كشف اين توطئه تروريستي، دستمايه تحليلي مزورانه قرار دهند تا شايد نقاب بر چهره طراحان و اجرا كنندگان اين عمليات خائنانه باقي بماند.
براي برداشتن نقاب از فاز اول و دوم اين عمليات كه با عنوان «اصلاحات خون ميخواهد»، طراحي و اجرا گرديد، ناچاريم به سالهاي گذشته به ويژه پس از شكست جريان تجديد نظر طلب در شبه كودتاي 18 تير بازگرديم و سپس به تحليل اين حادثه بپردازيم.
* بايد خون بدهيم
انتخاب استراتژي «اپوزيسيون مدني» به جاي پروژههايي همچون بازدارندگي فعال (استفاده از تمام ظرفيتهاي قانوني) و آرامش فعال (حكومتي بودن اصلاحات) از راهبردهاي افراطيون جبهه دوم خرداد پس از شكست آنان در انتخابات شوراها، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم بود.
سخنان سعيد حجاريان در جمع دانشجويان دانشگاه تهران با طرح موضوع «اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات» به نوعي تدوين و ارائه استراتژي جديد جبهه از هم فروپاشيده دوم خرداد بود. اين عبارت پارادوكسيكال، برگرداني از شعار «انقلاب مرد، زنده باد انقلاب» تروتسكي و گفته معروف دربار پادشاهان فرانسه با عنوان «شاه مرد، زنده باد شاه» بود كه حجاريان به صورت استعارهاي ميخواست نتيجه بگيرد، راهكارهاي سابق جبهه اصلاحات با شكست مواجه شده و براي حفظ بقاء و تداوم حيات حزبي، چارهاي جز اتخاذ استراتژي ديگري نخواهد بود.
تغيير ميدان مبارزه و ورود لايههاي مدني جهت پشتوانه سازي، آخرين راهبردي بود كه توسط بازيگردانان اين جبهه همچون حجاريان، بشيريه، علويتبار، جلايي پور و تاجزاده مطرح گرديد.
سه روز پس از روشن شدن نتايج انتخابات مجلس هفتم، سعيدحجاريان در گفتگو با خبرگزاري ايلنا، در تبيين خط مشي جديد اين جبهه گفت: « در پروژه جديد، محوريت اصلاحات از حوزه قدرت به جامعه مدني انتقال خواهد يافت»
اين سخنان بدان معنا بود كه در سالهاي گذشته اعضاي ارشد اين جبهه با حضور در قدرت و در راستاي هدف «فتح سنگر به سنگر» از ارتباط با حاميان، سمپاتهاي حزبي، دانشجويان، معلمان و كارمندان و كارگران در برهههاي حساسي چون رد لايحه مطبوعات و تحصن نمايندگان مجلس ششم، نتوانستهاند در بسيج تودهها عليه نظام به موفقيتي دست يابند. به همين جهت م - ت، از اعضاي افراطي اين جبهه، در نشستي حزبي اعلام ميكند: «سال 83، سال تشكيل و پايهريزي جنبشهاي اجتماعي و سال 84، سال به راه انداختن تظاهرات و آشوبهاي اجتماعي است.»
و عليرضا علويتبار با جسارت هر چه تمام اظهار ميدارد: «براي تحقق مطالباتمان بايد خون بدهيم، بايد براي مقابله با ديكتاتوري، سه ميليون نفر را سازماندهي كنيم.تاكنون اشتباه كرديم كه چنين سازماندهي را انجام ندادهايم، اما هنوز هم دير نشده است.»
به همين منظور ماهنامه «آفتاب» كه در نقش تئوري پرداز و ارگان نظري جبهه مشاركت و طيفي از نيروهاي ملي - مذهبي ظاهر شده در همان دوران با درج مطلبي تحت عنوان «اپوزيسيون مدني، جنبش اصلاحطلبانه ملت ايران» راهكارهايي را جهت برپايي حركتهاي پوپوليستي و استمداد از ظرفيت اپوزيسيون مدني در قالب گردهمايي، تحصن، تظاهرات، اعتصاب و ساير اشكال مقاومت و نافرماني مدني، جهت نيل به اهداف و خواستههاي فزون طلبانه حزبي خود ارائه ميكند و از ضرورت شكلگيري كميتههاي حزبي در محلات و جذب مردم به ويژه جوانان در اين كميتهها سخن ميگويد. همچنين در تكميل اين خط مشي جديد، حجاريان در مصاحبه با روزنامه شرق ميگويد: «نيروهايمان را به مجلس و دولت برديم و كسي براي سازماندهي مردم باقي نماند. ما در هوا مشغول كارزار بوديم در حالي كه رقيب در جبهه زميني مشغول پيشروي بود. اگر يك ميليون نفر جلوي بيمارستان سينا (پس از ترور حجاريان) و 3.5 ميليون نفر روبروي مجلس در زمان تحصن نمايندگان مجلس ششم جمع ميشوند، ديگر كاري از دست نيروي رقيب بر نميآمد.»

*سربازگيري از دانشگاهها
تجربه انقلابهاي مخملين نشان ميدهد سرمايه گذاري بر روي جوانان به ويژه جنبشهاي دانشجويي، يكي از مهمترين مولفههاي پيش برنده طرحهايي چون براندازي نرم است. اولين تجربه انقلاب رنگي در دوران پس از جنگ سرد، در يك دوره زماني 6 هفتهاي يعني از 17 نوامبر تا 29 دسامبر 1989 در كشور چكسلواكي به ثمر نشست. حلقه دوم اين انقلاب كه در واژگان علوم سياسي به كودتاي فرامدرن (post-modern coup) شناخته ميشود، در صربستان (1997) و به وسيله جنبش دانشجويي اتپور ( به معناي مقاومت) تكميل گرديد و سپس در سال 2003، حلقه سوم آن در گرجستان با حركت دانشجويي كمارا ( به معناي "بس است") تدارك ديده شد. در اكراين نيز گروهي از جوانان و دانشجويان آموزش ديده، حركتي به نام پورا (به معناي لحظه موعود فرا رسيده) را در سال 2004 طراحي و به مرحله اجرا گذاشتند كه با عناويني همچون انقلاب نارنجي، سرخ و شاه بلوطي ملقب گرديد. اين سناريو در بلاروس با نام جنبش زوبر و در انقلاب لالهاي 2005 قرقيزستان كه دانشجويان در صفوف مقدم آن قرار داشتند با نام اتپور (مقاومت) ادامه يافت.
در دوره حاكميت تجديد نظرطلبان اين پروژه در جمهوري اسلامي ايران به صورت جدي كليد خورد تا گروهي از عناصر خود فروخته و وابسته، اقدام به سربازگيري از دانشگاههاي كشور نمايند. در پروژهاي كه حلقه كيان طراحي نموده بود، ماموريت عبور از ميدان مين و خطوط قرمز به عهده جنبش به اصطلاح دانشجويي گذاشته شد تا جنبشي كه خاستگاه و فلسفه وجودي آن با عدالت خواهي، استكبار ستيزي و استقلال محوري تعريف شده است، به ابزاري در جهت تحقق و اجراي سناريوي دشمن تبديل گردد. ثمره اين سرمايه گذاري در شبه كودتاي 18 تير سال 1378 خود را به خوبي نشان داد و عناصر فريب خوردهاي چون علي افشاري، رضا دلبري، اكبر عطري، عبدالله مومني، موسوي خوئيني، رضوي فقيه و... به عنوان پيشقراولان جنبش دانشجويي معرفي گرديدند.
باشكست شبه كودتاي 18 تير، طراحان جنگ نرم به اين نتيجه رسيدند كه براي پيشبرد اهدافشان در جمهوري اسلامي ايران، نميتوانند برسرمايه گذاري روي قشري خاص حساب ويژه باز كنند بنابراين لايههاي ديگري از جامعه همچون زنان، روزنامه نگاران، اساتيد دانشگاه، نخبگان، كارگران و هنرمندان هم بايد با ميدان بيايند تا زمينههاي انقلاب مخملين به صورت فراگير و گسترده در كشور فراهم گردد.
اعترافاتهاله اسفندياري، رامين جهانبگلو و كيان تاجبخش نشان داد كه روزنامه نگاران يكي از مهمترين گروههاي هدف در پروژه براندازي نرم هستند. داستان پديدارشدن روزنامههاي زنجيرهاي كه رهبر معظم انقلاب در تعبيري ژرف و رسا از آنان به عنوان "پايگاههاي دشمن" نام بردند و همچنين روزنامه نگاران خود فروخته و اجير شدهاي كه بخش زيادي از آنان هم اكنون در كشورهاي غربي بسر ميبرند، در تدوام جنگ نرم كليد خورده بود و هم اكنون نيز اين پروژه با عناوين مختلف دنبال ميشود.
در سال گذشته و جاري، شاهد سفرهاي متعدد روزنامه نگاران و خبرنگاران رسانههاي مختلف كشور به كشورهايي چون هلند، انگليس، فرانسه، ايتاليا، هند، ژاپن و... بوده ايم. در اين سفرها، عناصري چون خاويرسولانا، اليزابت چني و فرح كريمي، ميزبان روزنامه نگاران ايراني بوده اند و طي آن كلاسهاي آموزشي با تدريس كتابهايي چون "از شورشيان آرمانخواه تا مبارزان بي آرمان" تاليف جين شارپ كه ازسال 1993 در تيراژي وسيع در كشورهاي اروپاي شرقي و جمهوريهاي استقلال يافته شوروي چاپ و توزيع شده، همراه بوده است. بخشي از كارشناسايي و دعوت از روزنامه نگاران ايراني، به عهده فاطمه حقيقت جو گذارده شده كه هم اكنون در آمريكا مستقر است. وي در سفر گروهي از روزنامه نگاران به ايتاليا، ميزبان آنان بوده است.
تصويب بودجه 15 ميليون يورويي دولت هلند تحت عنوان "پلوراليزم رسانهاي در ايران" كه برمبناي آن موسسه هلندي "هيفوس" وظيفه پشتيباني مالي از روزنامه نگاران، رسانههاي مكتوب و ديجيتالي را برعهده ميگيرد، بخشي ديگر از پروژه سرمايه گذاري غرب بر اصحاب رسانه را هويدا ميسازد.
براساس گزارش رسمي موسسه هيفوس، اين موسسه در سال گذشته كمكهاي مالي خود را به موسسات، نشريات و سايتهاي اينترنتي همچون "راهي" متعلق به شادي صدر از روزنامه نگاران فمنيست، "كارورزي سازمانهاي جامعه مدني" متعلق به محبوبه عباسقلي زاده كه در نشريات فمنيستي قلم ميزند، "كنشگران داوطلب" متعلق به سهراب رزاقي، "ايران گويا" به مدير عاملي حسين باستاني عضو ارشد حزب مشاركت ايران، "مركز فرهنگي زنان"، "كانون زنان ايران" و روزنامه اينترنتي "روز آنلاين" اعطا كرده است. در كنار موسسه هيفوس، موسسات واسطي همچون "بنياد دخترك"، "فريدومهاوس" و "پرس تاو" نيزكار تدارك مالي، فني و امنيتي روزنامه نگاران تجديد نظر طلب را برعهده داشته اند. برخي از اسناد منتشره نشان ميدهد كه كنگره آمريكا، وزارت خارجه اين كشور، بنياد صهيونيستي سوروس، بنياد به اصطلاح غير انتفاعي خانه آزادي و شوراي روابط خارجي ايالات متحده از سرمايه گذاران و پشتيبانان مالي حمايت از روزنامه نگاران ايراني هستند.

* زمستان داغ
با آغاز سال تحصيلي 88 - 87 دانشگاهها، دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) با صدور بيانيهاي اعلام كرد: «با توجه به شكست دوره اصلاحات و در بن بست قرار گرفتن روشنفكران و منتقدان سياسي، اين تشكل دانشجويي تصميم گرفته است راهبرد و تاكتيك فعاليت خود را از فاز سياسي به فاز اجتماعي تغيير دهد.»
در بيانيه اين دفتر همچنين روي چند محور تاكيد شده بود:
- ما شكت سياست «اصلاحات انتخابات محور» را اعلام ميكنيم.
- راه حل خروج از دوران انفعال كنوني، تقويت جامعه مدني و ارتباط گيري با بخشهاي اجتماعي است. دفتر تحكيم بايد پل دانشگاه با اجتماع باشد.
- دوران انسداد كنوني را بايد تبديل به دوره تجهيز و آمادگي نمائيم. از اين روي دفتر تحكيم وحدت از فعاليت سياسي خارج و وارد عرصههاي اجتماعي و فرهنگي خواهد شد. اين دفتر طرح ارتباطگيري موثر با تشكلهايي چون جنبش زنان، كارگران، معلمان، مجامع علمي و اقوام و طوايف را در دستور كار خود قرار داده است.
-تجربه 10 ساله دفتر تحكيم تاكيد دارد راه حل غلبه بر اقتدارگرايي، دوري از قدرت، نقادي قدرت، ديدهباني جامعه مدني و در نهايت ورود به جامعه مدني و عرصههاي عمومي است.
از سوي ديگر در اوايل شهريور ماه سال 87 يعني زماني كه اعضاي جديدي شوراي مركزي دفتر تحكيم (طيف مدرن) توانستند در انتخابات داخلي به پيروزي دست يابند، شاهد اتخاذ چنين مواضع ساختار شكنانهاي از سوي آنان بوديم. اين تشكل با شعار عبور از نظام اسلامي، وعده «زمستاني داغ» را به مردم و مسئولان كشور داده و تاكيد كرد از همه ظرفيتهاي اجتماعي براي رسيدن به اهداف خود سود خواهد برد.
ناگفته پيداست طيف مدرن دفتر تحكيم كه توانسته بود بر طيف سنتي و دموكراسي خواه پيروز شود، ارتباط بسيار نزديكي با سازمان مجاهدين، حزب مشاركت، نيروهاي ملي - مذهبي، نهضت آزادي، سلطنت طلبان، تشكلهاي پان تركيسم، پان عربيسيم و حتي جريانهاي چپ همچون حزب كمونيست كارگري، حكمتسيتها، پژاك و فدائيان خلق داشت و وعده زمستان داغ آنها نشان ميداد كه باز هم قرار است از دانشگاه و دانشجو به عنوان موتور محركي براي خروج از بيحسي اجتماعي استفاده شود. در پروژه جديد بايد بار ديگر دانشجويان به عنوان مينروب و نردبانهاي رسيدن به قدرت و ثروت، مورد سوء استفاده قرار گيرند. آنان هنوز در سوداي شبيهسازي 18 تيري ديگر هستند و براي عملياتي كردن پروژههاي خود، نه تنها هيچ ابايي از هزينه كردن اعتبار دانشجويان يك دانشكده و دانشگاه ندارند بلكه آن را امري بايسته و ضروري ميدانند.
ديدارهاي سال گذشته پياده نظامهاي طيف مدرن كه در پروژه جديد بايد نقش دستمالهاي يك بار مصرف را بازي كنند و محتواي مذاكرات آنان با عناصر افراطي و تجديد نظر طلب همچون احمد زيدآبادي، هدي صابر، تقي رحماني، رضا عليجاني، محمد توسلي، ابراهيم يزدي، عبدالله نوري، سعيد حجاريان و مصطفي تاجزاده نشان داد كه ادعاي تغيير فاز فعاليتهاي دفتر تحكيم از سياسي به اجتماعي يك ادعاي سخيف و ابلهانه است. بيانيه دفتر تحكيم، دعوت به يك شورش و ساختار شكني آشكار بود كه طومار مدعيان آن سريعتر از آنچه كه تصور ميكنند توسط نيروهاي نظام در هم پيچيده خواهد شد.
![]()
*اصلاحات خون ميخواهد، جانبازي كافي نيست
به اعتقاد بسياري از تحليلگران موقعيت كنوني جمهوري اسلامي ايران در عرصههاي داخلي، منطقهاي و بينالمللي به گونهاي است كه خواب بازگشت تجديد نظر طلبان و ساختار شكنان را طي يك انتخابات سالم و شفاف بيتعبير نموده است و از اين منظر چارهاي جز روي آوردن به طراحي و اجراي پروژههاي خائنانه و مزورانهاي چون «اصلاحات خون ميخواهد» نيست.
ورود پيشدستانه سيد محمد خاتمي به صحنه انتخابات دهم رياست جمهوري، با شعار «يا من موسوي» نتوانست خللي در عزم ميرحسين موسوي براي ورود به صحنه انتخابات به وجود آورد. درهمان ايام برخي سيگنالهاي امنيتي حكايت از طراحي توطئهاي جهت حذف رقيب خاتمي از صحنه رقابتهاي انتخاباتي داشت كه با ورود زود هنگام نيروهاي امنيتي و حفاظتي، اين توطئه نقش بر آب شد.
پس از كنار كشيدن خاتمي از صحنه رقابت، تجديد نظر طلبان چارهاي جز حمايت از ميرحسين موسوي نداشتند. آنان كروبي را نه كانديدايي داراي مقبوليت ميدانستند و نه رييسجمهوري كه بتواند اهداف آنان را دنبال كند. اما موسوي لااقل يك مزيت نسبت به كروبي داشت و آن در ميزان راي او بود.
ورود ميرحسين به صحنه رقابت انتخاباتي و با گفتماني در چارچوب نظام اسلامي و بروز برخوردهايي قهرآلود با طيف ساختارشكن، آنان را به اين تكاپو واداشت كه چارهاي ديگر بينديشند. ميرحسين نه پايگاه اجتماعي لازم را براي پيروزي در انتخابات دارد و نه در فرض پيروزي ميتواند اهداف ساختارشكنانه و عبور از نظام اسلامي را براي آنان محقق سازد. ميرحسين 69 ساله آن قدر سرد و گرم روزگار را چشيده كه خود را در معرض طرحهاي نابخردانه و كوته فكرانه مشتي جاه طلب قرار ندهد. بنابراين براي رسيدن به اهداف شوم خود، بايد به پروژهاي ضد امنيتي و ملي پناه ببرند كه در راستاي اجراي آن اگر لازم باشد بايد كثيفترين تزويرها را هم به كار بست تا شايد در ميدان خونخواهي او، خواب انقلابهاي رنگين را تدارك ديد. در خوابهاي بيتعبير شكست خوردگان انتخابات دهم، بايد پيش از آنكه سنگ محك انتخابات، ميزان مقبوليت و مشروعيت مردمي آنان را نشان دهد، بايد فضاي عمومي كشور را به سمت ناآرامي و نافرماني پيش برد تا شايد قبل از انتخابات بتوانند چارهاي بينديشند.
كشف و خنثي سازي عمليات تروريستي در هواپيماي اهواز - تهران، را بايد كشف و خنثي سازي پروژه مزورانه «اصلاحات خون ميخواهد، جانبازي كافي نيست» برشمرد، پروژهاي كه با عنايات خداوند متعال و جانفشاني پاسداران امنيت كشور خطري بزرگ را از كيان نظام اسلامي دور ساخت.
ميرحسين موسوي در برنامه شب گذشته گفت و گوي ويژه خبري شبكه دوم سيما مدعي ارتباط با مردم محلات فقيرنشين شد.
موسوي در برنامه گفت و گوي ويژه براي تخريب دولت و القاي ناكارآمدي آن و همچنين سياه نمايي ادعا كرد كه با مردم محلات فقيرنشين اطراف بازار تهران در ارتباط است و همه قيمت ها را مي داند.
با اندكي جست و جو مي توان متوجه هزارمين دروغ آقاي صداقت شد.
براي روشن شدن مطلب آدرس منزل شخصي ميرحسين موسوي را به اطلاع شما مي رسانيم . قضاوت با شما:
پاسداران- سه راه فرمانيه- خيابان بوستان- روبري سفارت عربستان- انتهاي بن بست مريم- پلاك...
از كي محله مرفه نشين فرمانيه فقيرنشين شده است؟ به راستي اگر كه اين محله كه ميلياردرهاي تهران را در خود جاي داده است، فقيرنشين شده است، بايد خدا را شكر كرد كه دولت نهم موفق شده كاري كند كه ويژه خواران و رانتخواران ساكن فرمانيه امروز فقير شوند.
شايد هم جناب ميرحسين بعد از 20 سال سكوت و فاصله، معناي فقر را فراموش كرده اند كه به فرمانيه لقب فقر داده اند. آقاي ميرحسين فقرا آنهايي بودند كه با جيب خالي و خانه اجاره اي به كابينه و دولت شما آمدند و اغنيا آناني بودند كه بعد از دوران مديريت شان در دوران شما و دو رئيس بعدي يك شبه مياياردر شده از دولت فرار كردند و امروز در فرمانيه و زعفرانيه و فرشته و ولنجك و تجريش و ... سكني گزيده اند و به عبادت مشغولند.
ياد امام(ره) بخير كه كمتر موقعي مي شد كه سخن بگويد و حرفي از پابرهنگان ، مستضعفين، مرفهين بي درد و ثروت اندوزان نگويد.
بهر حال بايد به فال نيك گرفت كه يك فرمانيه نشين امروز دم از مشكلات فقرا و كوچك شدن سفره مردم مي زند. همين كه فردي در تورم 49 درصدي دولت كارگزاران احساس فقرا را درك نكرد اما در تورم 15 درصدي امروز نرخ پفك نمكي و تخم مرغ و عدس را از حفظ است، بايد خدا را شكر كرد.
فرمانيه البته فقيرنوازان ديگري را هم از اردوگاه اصلاح طلبان در خود جاي داده است و اين هم محله اي ها هر از چند گاهي در يك مراسم عروسي در باغي محقر -حداكثر چند هزار متري- يا باشگاه فرمانيه(محفل اصلاح طلبان شمال تهران) يكديگر را زيارت مي كنند و آخرين نرخ برنج و چاي و سيب زميني و پياز را از هم سئوال مي كنند، از مصايب چايكاران و برنج كاران شمال باخبر مي شوند و در همان جا براي شادي روح فقرا، بر سر سفره اي با 18 نمونه غذا مي نشينند.
اخيرا فرقه ضاله بهاييت فعاليتهاي خود را در پوشش هاي مختلف در كشور شدت بخشيده است.با عنايت به اينكه تشكيلات بهائيت معروف به بيتالعدل در اسرائيل مستقر ميباشد، و آن رژيم حامي سرسخت اين تشكيلات ميباشد، لذا اهميت اين نكته كه اين فرقه در پي اهداف اسرائيل در براندازي نرم گام بر ميدارد بر كسي پوشيده نيست به اين بهانه مروري دارم بر آخرين وضعيت اين فرقه در كشور که حاصل تحقیقی یک ماهه است.
اين فرقه در ادامه فعاليت خويش سعي در جذب گسترده در بين نونهالان، دانشآموزان و دانشجويان را داشته و سران اين فرقه اخيرا مكاتباتي با سازمانهاي حقوق بشر، داشتهاند كه پيشبيني ميگردد، اين فرقه با استفاده از حاميان خويش در رژيم اسرائيل و آمريكا و كشورهاي غربي در راستاي منزوي نمودن و زير سوال بردن حقوق بشر در ايران گام برداشته تا بتواند در راستاي فعاليت خويش از نظام امتياز بگيرد.

همچنين در خصوص جاسوسي و فعاليت گسترده اقتصادي اعضاي فرقه اگر اين روند ادامه پيدا نمايد با توجه به استراتژي انحصاري، بنيادي و زيربنايي، سود زياد، با خطرات و ريسك كمتر و همچنين وابستگي و نياز مردم به مشاغل مذكور، به نظر ميرسد اين فرقه قصد دارد با در اختيار گرفتن برخي از مراكز اقتصادي كشور در راستاي فشار آوردن به نظام گام برداشته و يا با فشار اقتصادي به مردم طبقه متوسط و ضعيف كشور، يك بحران اقتصادي را در داخل براي نظام به وجود آورد. از جمله اينكه اخيرا بسياري از دارو خانه هاي شمال شهر تهران توسط اعضاي اين فرقه خريداري شده اند.
روزنامه همشهري ، ارگان شهرداري تهران، روز شنبه(۲۱/۱۰/۸۷)در اقدامي عجيب به انتشار اظهارات فريدالدين رادمهر از مترجمين بهائي در نصف صفحه روزنامه خود مبادرت نمود!
اين مطلب - كه در صفحه 16 روزنامه همشهري روز شنبه و با انتشار عكس رادمهر همراه بود- به معرفي آخرين اثر وي اختصاص يافته است .
گفتني است فريدالدين رادمهر از پژوهشگران معروف بهائي است كه پيش از اين با آثاري نظير مثنوي ابهي وعرفان در امر بهائي به ترويج فرقه ضاله بهائيت پرداخته است.

رادمهر در كتاب عرفان در امر بهائي اينچنين اعتقاد خود به بهائيت را آشكار ميكند:حضرت باب شارع امر بابي و مبشر دين بهائي و حضرت بهاءالله شارع و پيامبر امر بهائي و حضرت عبدالبهاء داراي مقام ولايت و جانشيني حضرت بهاءالله مي باشند و آثار هر يك از اين سه تن، آنقدر زياد است كه شمارش آن خارج از توان اين مقاله است. آثار رادمهر در ميان بهائيان طرفداران زيادي دارد بطوريكه اغلب سايتهاي بهائيت به انتشار مكتوبات وي اقدام مي كنند.
مريم بهروزي دبيركل جامعه زينب(س) امروز طي گفتگويي با ايسنا گفت: احتمال توافق زنان اصولگرا بر احمدي نژاد 50درصد است!
بهروزي راي آوري لاريجاني و ناطق نوري را از دكتر احمدي نژاد بالاتر دانست و درباره عقيده برخي از تحليلگران جناح اصولگرا مبني بر اين كه شانس پيروزي اصولگرايان تنها با اجماع بر سر احمدي نژاد بالا خواهد بود، گفت: برخي از شخصيت هايي كه احتمال راي آوري شان زياد است در اين عرصه با سازوكار مناسب شانس راي آوري شان بالاتر است. چنانچه مي توان اين مطلب را عنوان كرد كه به عنوان مثال محبوبيت آقايان لاريجاني و ناطق نوري زياد است و راي آوري شان در عرصه انتخابات رياست جمهوري آينده بالاست و همين كه ايشان جايگاه بسيار خوبي دارند.

اين سخنان بهروزي در شرايطي كه اجماع زنان اصولگرا بر احمدي نژاد و راي آوري او را زير سوال برد كه وي به فاصله چند ساعت در گفتگو با ايرنا با تاكيد بر محبوبيت و موقعيت بالاي محمود احمدي نژاد در بين اصولگرايان، گفته بود:در ميان اصولگرايان در حال حاضر كسي محبوبيت و موقعيت احمدي نژاد را ندارد و آراي وي بالاتر از سايرين است. وي به صراحت اعلام كرده كه زنان اصولگرا براحمدي نژاد توافق نظر دارند.
در اين زمينه بايد گفت ؛ اين نوع گاف ها و اظهار نظرهاي نسنجيده و گاها عجيب خانم بهروزي و امثال وي هر چند وقت يكبار تكرار ميشود كه آخرين نمونه آن اظهارات جناب بادامچيان بود. در اينجا از اين كارشناسان و صاحب نظران عالي مقام كه در همه امور اعم از سياسي ، بين الملل ، اقتصادي ، فرهنگي ، مذهبي و حتي ورزشي اظهار فضل مي كنند و به عبارت بهتر از غضنفرهاي محترم اصولگرا عاجزانه تقاضا داريم كه اگر قصد خدمت و كمك به اصولگرايان را داريد حداقل براي چندماه سكوت كنيد و كمتر ارائه فضل نماييد كه اين خود بزرگترين خدمت به اصولگرايان است.

نكته قابل تامل همسويي خبرگزاري ايسنا كه از بودجه عمومي نيز ارتزاق ميكند با خط انتخاباتي گروههاي تندرو اصلاح طلب در ايجاد اجماع ميان اصلاح طلبان بر كانديداتوري خاتمي و از سوي ديگر اختلاف افكني ميان اصولگرايان در خصوص كانديداتوري احمدي نژاد ميباشد .
حادثه عاشورا را ميتوان از زواياي گوناگوني مورد بررسي قرار داد . در اين مطلب سعي كردهام نگاهي گذرا به قيام اباعبدالله الحسين (ع) از زاويه آمار داشته باشم.
تعداد شهداي عاشورا بين 72 تن تا 600 نفر در كتب مختلف تاريخي قيد شده است كه در اين ميان، نقل تاريخ طبري كه تعداد شهداي كربلا را 145 نفر دانسته است، به نقل علامه مجلسي در بحارالانوار كه نام 150 نفر از شهداي كربلا را ذكر كرده، نزديك تر است.
در ميان شهداي كربلا 5 صحابی پيامبر، 15 غلام و 5 كودك نابالغ به چشم مي خورند. 5 تن از شهداي كربلا در روز عاشورا پس از امام حسين(ع) به شهادت رسيدند كه 2 نفر از اين شهدا، دو برادر بودند كه تا زمان شهادت امام حسين(ع) در لشگر يزيد بوده و پس از حمله به خيمه ها، به دفاع از اهل بيت اباعبدالله پرداخته و به شهادت رسيدند. يكي از دختران حرم پيامبر (ص) نيز در زمان غارت خيمه ها مورد اصابت تيري قرار گرفت و به شهادت رسيد و يك نفر از اصحاب نيز از شدت جراحت بي هوش شده و پس از شهادت امام حسين (ع) به هوش آمده و به جنگ پرداخته و به شهادت رسيد و نفر آخر نيز غروب عاشورا از بصره به كربلا رسيد و پس از جهاد، به فيض شهادت دست يافت.

8 تن از شهداي قيام اباعبدالله در كوفه به شهادت رسيدند و 2 نفر از جانبازان كربلا كه به اسارت برده شده بودند، در زندان كوفه و تبعيدگاه بحرين به شهادت رسيدند.
در ميان شهداي كربلا، فرزند نجاشي كه بعد از پدرش او هم پادشاه حبشه شد و پس از اسيري به دست اميرالمومنين (ع) آزاد شده بود نيز به چشم مي خورد. دستان دو تن از شهداي كربلا نيز قبل از شهادت قطع گرديد كه ابوالفضل (ع) و وهب مي باشند.
تنها زني كه در قيام كربلا به شهادت رسيد عروس جوان وهب مسيحي بود كه به همراه همسر و مادرش به دست اباعبدالله مسلمان شد و براي دفاع از شوهر بدون دستش، خود را سپر وي كرد.
اگر از ما بخواهند كه در مورد فلسفه نهضت امام حسين (عليه السلام ) ٣٠دقيقه صحبت كنيم، آيا مى توانيم؟ اصولاً به نظر ما بـراى بيان فلسـفـه اين نهضـت ٣٠ دقيقه زمان زيـادى است يا كافى ؟ ما كه مثلاً شيعه يعنى پيرو خاندان اهل بيت (عليهم السلام ) هستيم اگر بخـواهيم انگيزه اصلى امام حسين (عليه السلام ) را تـوضيح بدهيم آيا فقط مى گوييـم :« انـگـيـزه اصلى امـام حسين (عليه السلام ) امر به مـعـروف و نهى ازمنكر بوده »يا بيش از اين هم مى توانيم توضيح بدهيم؟

شركت در مراسم ذكر مصيبت اهل بيت (عليهم السلام ) امرى نيكوست . بر شركت در مراسم سوگوارى و مداحى اهل بيت (عليهم السلام ) مخصوصاً امام حسين (عليه السلام ) بسيار تأكـيـد شده است .آيا از فكر كردن در مورد اصل و ريشه و مـاهـيـت آن هـم بيشتر تـأكـيـد شـده اسـت ؟ آيـا امـام حسـيـن (عليه السلام ) قيام كـرد كه ما هر سال فقط چند روز گريه كنـيـم و بر سر خود بزنيم ؟ آيا غير از ايـن است كه به فرموده معصوم (عليه السلام ) يك ساعـت فكر كردن بهتر از ۷۰ سال عبادت كردن است . پرداختن به اصل و ريشه مسائل مذهبى و علل پذيرش اين مسائل از جمله امورى است كه حداقل دربـاره جوانان كمتر بـه آن توجه شده است . اگر ايـن مسائل بـراى جوانان به خوبى تـوجيه مى شد، ديگر امروز عـده اى از جوانان اينقدر با مسائل مذهبى بيگانه و غريبه نبودند و گمشده خود را در جاهاى ديگر جستجو نمى كردند ! ايام محرم زمان و فرصت خوبى است كه بيشتر به اصل و فلسفه نهضت عاشورا بپردازيم .
در پستهاي بعدي سعي ميكنم نكات تازهاي را درباره عاشورا و عزاداري بنويسم.