كشف و خنثي سازي عمليات تروريستي در پرواز اهواز - تهران، بار ديگر سيطره بلامنازع نيروهاي يگان حفاظت هواپيمايي سپاه را به رخ جهانيان كشاند. مروري بر نحوه كشف و خنثيسازي اين عمليات نشان داد كه فرزندان رشيد و غيرتمند سپاه پاسداران انقلاب اسلامي براي صيانت از فرزندان اين آب و خاك و پاسداشت آرمانهاي نظام اسلامي، چگونه بدون هيچ درنگي جان بركف نهاده و تن به توفانها ميسپارند.
هنوز ساعاتي از اعلام خنثيسازي اين عمليات تروريستي نگذشته بود كه رسانههاي غربي و منطقهاي به ويژه «شبكه العربيه» براساس فاز دوم يك پروژه از پيش طراحي شده، سعي كردند هوشمندي و رشادت نيروهاي سپاه را در كشف اين توطئه تروريستي، دستمايه تحليلي مزورانه قرار دهند تا شايد نقاب بر چهره طراحان و اجرا كنندگان اين عمليات خائنانه باقي بماند.
براي برداشتن نقاب از فاز اول و دوم اين عمليات كه با عنوان «اصلاحات خون ميخواهد»، طراحي و اجرا گرديد، ناچاريم به سالهاي گذشته به ويژه پس از شكست جريان تجديد نظر طلب در شبه كودتاي 18 تير بازگرديم و سپس به تحليل اين حادثه بپردازيم.
* بايد خون بدهيم
انتخاب استراتژي «اپوزيسيون مدني» به جاي پروژههايي همچون بازدارندگي فعال (استفاده از تمام ظرفيتهاي قانوني) و آرامش فعال (حكومتي بودن اصلاحات) از راهبردهاي افراطيون جبهه دوم خرداد پس از شكست آنان در انتخابات شوراها، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم بود.
سخنان سعيد حجاريان در جمع دانشجويان دانشگاه تهران با طرح موضوع «اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات» به نوعي تدوين و ارائه استراتژي جديد جبهه از هم فروپاشيده دوم خرداد بود. اين عبارت پارادوكسيكال، برگرداني از شعار «انقلاب مرد، زنده باد انقلاب» تروتسكي و گفته معروف دربار پادشاهان فرانسه با عنوان «شاه مرد، زنده باد شاه» بود كه حجاريان به صورت استعارهاي ميخواست نتيجه بگيرد، راهكارهاي سابق جبهه اصلاحات با شكست مواجه شده و براي حفظ بقاء و تداوم حيات حزبي، چارهاي جز اتخاذ استراتژي ديگري نخواهد بود.
تغيير ميدان مبارزه و ورود لايههاي مدني جهت پشتوانه سازي، آخرين راهبردي بود كه توسط بازيگردانان اين جبهه همچون حجاريان، بشيريه، علويتبار، جلايي پور و تاجزاده مطرح گرديد.
سه روز پس از روشن شدن نتايج انتخابات مجلس هفتم، سعيدحجاريان در گفتگو با خبرگزاري ايلنا، در تبيين خط مشي جديد اين جبهه گفت: « در پروژه جديد، محوريت اصلاحات از حوزه قدرت به جامعه مدني انتقال خواهد يافت»
اين سخنان بدان معنا بود كه در سالهاي گذشته اعضاي ارشد اين جبهه با حضور در قدرت و در راستاي هدف «فتح سنگر به سنگر» از ارتباط با حاميان، سمپاتهاي حزبي، دانشجويان، معلمان و كارمندان و كارگران در برهههاي حساسي چون رد لايحه مطبوعات و تحصن نمايندگان مجلس ششم، نتوانستهاند در بسيج تودهها عليه نظام به موفقيتي دست يابند. به همين جهت م - ت، از اعضاي افراطي اين جبهه، در نشستي حزبي اعلام ميكند: «سال 83، سال تشكيل و پايهريزي جنبشهاي اجتماعي و سال 84، سال به راه انداختن تظاهرات و آشوبهاي اجتماعي است.»
و عليرضا علويتبار با جسارت هر چه تمام اظهار ميدارد: «براي تحقق مطالباتمان بايد خون بدهيم، بايد براي مقابله با ديكتاتوري، سه ميليون نفر را سازماندهي كنيم.تاكنون اشتباه كرديم كه چنين سازماندهي را انجام ندادهايم، اما هنوز هم دير نشده است.»
به همين منظور ماهنامه «آفتاب» كه در نقش تئوري پرداز و ارگان نظري جبهه مشاركت و طيفي از نيروهاي ملي - مذهبي ظاهر شده در همان دوران با درج مطلبي تحت عنوان «اپوزيسيون مدني، جنبش اصلاحطلبانه ملت ايران» راهكارهايي را جهت برپايي حركتهاي پوپوليستي و استمداد از ظرفيت اپوزيسيون مدني در قالب گردهمايي، تحصن، تظاهرات، اعتصاب و ساير اشكال مقاومت و نافرماني مدني، جهت نيل به اهداف و خواستههاي فزون طلبانه حزبي خود ارائه ميكند و از ضرورت شكلگيري كميتههاي حزبي در محلات و جذب مردم به ويژه جوانان در اين كميتهها سخن ميگويد. همچنين در تكميل اين خط مشي جديد، حجاريان در مصاحبه با روزنامه شرق ميگويد: «نيروهايمان را به مجلس و دولت برديم و كسي براي سازماندهي مردم باقي نماند. ما در هوا مشغول كارزار بوديم در حالي كه رقيب در جبهه زميني مشغول پيشروي بود. اگر يك ميليون نفر جلوي بيمارستان سينا (پس از ترور حجاريان) و 3.5 ميليون نفر روبروي مجلس در زمان تحصن نمايندگان مجلس ششم جمع ميشوند، ديگر كاري از دست نيروي رقيب بر نميآمد.»

*سربازگيري از دانشگاهها
تجربه انقلابهاي مخملين نشان ميدهد سرمايه گذاري بر روي جوانان به ويژه جنبشهاي دانشجويي، يكي از مهمترين مولفههاي پيش برنده طرحهايي چون براندازي نرم است. اولين تجربه انقلاب رنگي در دوران پس از جنگ سرد، در يك دوره زماني 6 هفتهاي يعني از 17 نوامبر تا 29 دسامبر 1989 در كشور چكسلواكي به ثمر نشست. حلقه دوم اين انقلاب كه در واژگان علوم سياسي به كودتاي فرامدرن (post-modern coup) شناخته ميشود، در صربستان (1997) و به وسيله جنبش دانشجويي اتپور ( به معناي مقاومت) تكميل گرديد و سپس در سال 2003، حلقه سوم آن در گرجستان با حركت دانشجويي كمارا ( به معناي "بس است") تدارك ديده شد. در اكراين نيز گروهي از جوانان و دانشجويان آموزش ديده، حركتي به نام پورا (به معناي لحظه موعود فرا رسيده) را در سال 2004 طراحي و به مرحله اجرا گذاشتند كه با عناويني همچون انقلاب نارنجي، سرخ و شاه بلوطي ملقب گرديد. اين سناريو در بلاروس با نام جنبش زوبر و در انقلاب لالهاي 2005 قرقيزستان كه دانشجويان در صفوف مقدم آن قرار داشتند با نام اتپور (مقاومت) ادامه يافت.
در دوره حاكميت تجديد نظرطلبان اين پروژه در جمهوري اسلامي ايران به صورت جدي كليد خورد تا گروهي از عناصر خود فروخته و وابسته، اقدام به سربازگيري از دانشگاههاي كشور نمايند. در پروژهاي كه حلقه كيان طراحي نموده بود، ماموريت عبور از ميدان مين و خطوط قرمز به عهده جنبش به اصطلاح دانشجويي گذاشته شد تا جنبشي كه خاستگاه و فلسفه وجودي آن با عدالت خواهي، استكبار ستيزي و استقلال محوري تعريف شده است، به ابزاري در جهت تحقق و اجراي سناريوي دشمن تبديل گردد. ثمره اين سرمايه گذاري در شبه كودتاي 18 تير سال 1378 خود را به خوبي نشان داد و عناصر فريب خوردهاي چون علي افشاري، رضا دلبري، اكبر عطري، عبدالله مومني، موسوي خوئيني، رضوي فقيه و... به عنوان پيشقراولان جنبش دانشجويي معرفي گرديدند.
باشكست شبه كودتاي 18 تير، طراحان جنگ نرم به اين نتيجه رسيدند كه براي پيشبرد اهدافشان در جمهوري اسلامي ايران، نميتوانند برسرمايه گذاري روي قشري خاص حساب ويژه باز كنند بنابراين لايههاي ديگري از جامعه همچون زنان، روزنامه نگاران، اساتيد دانشگاه، نخبگان، كارگران و هنرمندان هم بايد با ميدان بيايند تا زمينههاي انقلاب مخملين به صورت فراگير و گسترده در كشور فراهم گردد.
اعترافاتهاله اسفندياري، رامين جهانبگلو و كيان تاجبخش نشان داد كه روزنامه نگاران يكي از مهمترين گروههاي هدف در پروژه براندازي نرم هستند. داستان پديدارشدن روزنامههاي زنجيرهاي كه رهبر معظم انقلاب در تعبيري ژرف و رسا از آنان به عنوان "پايگاههاي دشمن" نام بردند و همچنين روزنامه نگاران خود فروخته و اجير شدهاي كه بخش زيادي از آنان هم اكنون در كشورهاي غربي بسر ميبرند، در تدوام جنگ نرم كليد خورده بود و هم اكنون نيز اين پروژه با عناوين مختلف دنبال ميشود.
در سال گذشته و جاري، شاهد سفرهاي متعدد روزنامه نگاران و خبرنگاران رسانههاي مختلف كشور به كشورهايي چون هلند، انگليس، فرانسه، ايتاليا، هند، ژاپن و... بوده ايم. در اين سفرها، عناصري چون خاويرسولانا، اليزابت چني و فرح كريمي، ميزبان روزنامه نگاران ايراني بوده اند و طي آن كلاسهاي آموزشي با تدريس كتابهايي چون "از شورشيان آرمانخواه تا مبارزان بي آرمان" تاليف جين شارپ كه ازسال 1993 در تيراژي وسيع در كشورهاي اروپاي شرقي و جمهوريهاي استقلال يافته شوروي چاپ و توزيع شده، همراه بوده است. بخشي از كارشناسايي و دعوت از روزنامه نگاران ايراني، به عهده فاطمه حقيقت جو گذارده شده كه هم اكنون در آمريكا مستقر است. وي در سفر گروهي از روزنامه نگاران به ايتاليا، ميزبان آنان بوده است.
تصويب بودجه 15 ميليون يورويي دولت هلند تحت عنوان "پلوراليزم رسانهاي در ايران" كه برمبناي آن موسسه هلندي "هيفوس" وظيفه پشتيباني مالي از روزنامه نگاران، رسانههاي مكتوب و ديجيتالي را برعهده ميگيرد، بخشي ديگر از پروژه سرمايه گذاري غرب بر اصحاب رسانه را هويدا ميسازد.
براساس گزارش رسمي موسسه هيفوس، اين موسسه در سال گذشته كمكهاي مالي خود را به موسسات، نشريات و سايتهاي اينترنتي همچون "راهي" متعلق به شادي صدر از روزنامه نگاران فمنيست، "كارورزي سازمانهاي جامعه مدني" متعلق به محبوبه عباسقلي زاده كه در نشريات فمنيستي قلم ميزند، "كنشگران داوطلب" متعلق به سهراب رزاقي، "ايران گويا" به مدير عاملي حسين باستاني عضو ارشد حزب مشاركت ايران، "مركز فرهنگي زنان"، "كانون زنان ايران" و روزنامه اينترنتي "روز آنلاين" اعطا كرده است. در كنار موسسه هيفوس، موسسات واسطي همچون "بنياد دخترك"، "فريدومهاوس" و "پرس تاو" نيزكار تدارك مالي، فني و امنيتي روزنامه نگاران تجديد نظر طلب را برعهده داشته اند. برخي از اسناد منتشره نشان ميدهد كه كنگره آمريكا، وزارت خارجه اين كشور، بنياد صهيونيستي سوروس، بنياد به اصطلاح غير انتفاعي خانه آزادي و شوراي روابط خارجي ايالات متحده از سرمايه گذاران و پشتيبانان مالي حمايت از روزنامه نگاران ايراني هستند.

* زمستان داغ
با آغاز سال تحصيلي 88 - 87 دانشگاهها، دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) با صدور بيانيهاي اعلام كرد: «با توجه به شكست دوره اصلاحات و در بن بست قرار گرفتن روشنفكران و منتقدان سياسي، اين تشكل دانشجويي تصميم گرفته است راهبرد و تاكتيك فعاليت خود را از فاز سياسي به فاز اجتماعي تغيير دهد.»
در بيانيه اين دفتر همچنين روي چند محور تاكيد شده بود:
- ما شكت سياست «اصلاحات انتخابات محور» را اعلام ميكنيم.
- راه حل خروج از دوران انفعال كنوني، تقويت جامعه مدني و ارتباط گيري با بخشهاي اجتماعي است. دفتر تحكيم بايد پل دانشگاه با اجتماع باشد.
- دوران انسداد كنوني را بايد تبديل به دوره تجهيز و آمادگي نمائيم. از اين روي دفتر تحكيم وحدت از فعاليت سياسي خارج و وارد عرصههاي اجتماعي و فرهنگي خواهد شد. اين دفتر طرح ارتباطگيري موثر با تشكلهايي چون جنبش زنان، كارگران، معلمان، مجامع علمي و اقوام و طوايف را در دستور كار خود قرار داده است.
-تجربه 10 ساله دفتر تحكيم تاكيد دارد راه حل غلبه بر اقتدارگرايي، دوري از قدرت، نقادي قدرت، ديدهباني جامعه مدني و در نهايت ورود به جامعه مدني و عرصههاي عمومي است.
از سوي ديگر در اوايل شهريور ماه سال 87 يعني زماني كه اعضاي جديدي شوراي مركزي دفتر تحكيم (طيف مدرن) توانستند در انتخابات داخلي به پيروزي دست يابند، شاهد اتخاذ چنين مواضع ساختار شكنانهاي از سوي آنان بوديم. اين تشكل با شعار عبور از نظام اسلامي، وعده «زمستاني داغ» را به مردم و مسئولان كشور داده و تاكيد كرد از همه ظرفيتهاي اجتماعي براي رسيدن به اهداف خود سود خواهد برد.
ناگفته پيداست طيف مدرن دفتر تحكيم كه توانسته بود بر طيف سنتي و دموكراسي خواه پيروز شود، ارتباط بسيار نزديكي با سازمان مجاهدين، حزب مشاركت، نيروهاي ملي - مذهبي، نهضت آزادي، سلطنت طلبان، تشكلهاي پان تركيسم، پان عربيسيم و حتي جريانهاي چپ همچون حزب كمونيست كارگري، حكمتسيتها، پژاك و فدائيان خلق داشت و وعده زمستان داغ آنها نشان ميداد كه باز هم قرار است از دانشگاه و دانشجو به عنوان موتور محركي براي خروج از بيحسي اجتماعي استفاده شود. در پروژه جديد بايد بار ديگر دانشجويان به عنوان مينروب و نردبانهاي رسيدن به قدرت و ثروت، مورد سوء استفاده قرار گيرند. آنان هنوز در سوداي شبيهسازي 18 تيري ديگر هستند و براي عملياتي كردن پروژههاي خود، نه تنها هيچ ابايي از هزينه كردن اعتبار دانشجويان يك دانشكده و دانشگاه ندارند بلكه آن را امري بايسته و ضروري ميدانند.
ديدارهاي سال گذشته پياده نظامهاي طيف مدرن كه در پروژه جديد بايد نقش دستمالهاي يك بار مصرف را بازي كنند و محتواي مذاكرات آنان با عناصر افراطي و تجديد نظر طلب همچون احمد زيدآبادي، هدي صابر، تقي رحماني، رضا عليجاني، محمد توسلي، ابراهيم يزدي، عبدالله نوري، سعيد حجاريان و مصطفي تاجزاده نشان داد كه ادعاي تغيير فاز فعاليتهاي دفتر تحكيم از سياسي به اجتماعي يك ادعاي سخيف و ابلهانه است. بيانيه دفتر تحكيم، دعوت به يك شورش و ساختار شكني آشكار بود كه طومار مدعيان آن سريعتر از آنچه كه تصور ميكنند توسط نيروهاي نظام در هم پيچيده خواهد شد.

*اصلاحات خون ميخواهد، جانبازي كافي نيست
به اعتقاد بسياري از تحليلگران موقعيت كنوني جمهوري اسلامي ايران در عرصههاي داخلي، منطقهاي و بينالمللي به گونهاي است كه خواب بازگشت تجديد نظر طلبان و ساختار شكنان را طي يك انتخابات سالم و شفاف بيتعبير نموده است و از اين منظر چارهاي جز روي آوردن به طراحي و اجراي پروژههاي خائنانه و مزورانهاي چون «اصلاحات خون ميخواهد» نيست.
ورود پيشدستانه سيد محمد خاتمي به صحنه انتخابات دهم رياست جمهوري، با شعار «يا من موسوي» نتوانست خللي در عزم ميرحسين موسوي براي ورود به صحنه انتخابات به وجود آورد. درهمان ايام برخي سيگنالهاي امنيتي حكايت از طراحي توطئهاي جهت حذف رقيب خاتمي از صحنه رقابتهاي انتخاباتي داشت كه با ورود زود هنگام نيروهاي امنيتي و حفاظتي، اين توطئه نقش بر آب شد.
پس از كنار كشيدن خاتمي از صحنه رقابت، تجديد نظر طلبان چارهاي جز حمايت از ميرحسين موسوي نداشتند. آنان كروبي را نه كانديدايي داراي مقبوليت ميدانستند و نه رييسجمهوري كه بتواند اهداف آنان را دنبال كند. اما موسوي لااقل يك مزيت نسبت به كروبي داشت و آن در ميزان راي او بود.
ورود ميرحسين به صحنه رقابت انتخاباتي و با گفتماني در چارچوب نظام اسلامي و بروز برخوردهايي قهرآلود با طيف ساختارشكن، آنان را به اين تكاپو واداشت كه چارهاي ديگر بينديشند. ميرحسين نه پايگاه اجتماعي لازم را براي پيروزي در انتخابات دارد و نه در فرض پيروزي ميتواند اهداف ساختارشكنانه و عبور از نظام اسلامي را براي آنان محقق سازد. ميرحسين 69 ساله آن قدر سرد و گرم روزگار را چشيده كه خود را در معرض طرحهاي نابخردانه و كوته فكرانه مشتي جاه طلب قرار ندهد. بنابراين براي رسيدن به اهداف شوم خود، بايد به پروژهاي ضد امنيتي و ملي پناه ببرند كه در راستاي اجراي آن اگر لازم باشد بايد كثيفترين تزويرها را هم به كار بست تا شايد در ميدان خونخواهي او، خواب انقلابهاي رنگين را تدارك ديد. در خوابهاي بيتعبير شكست خوردگان انتخابات دهم، بايد پيش از آنكه سنگ محك انتخابات، ميزان مقبوليت و مشروعيت مردمي آنان را نشان دهد، بايد فضاي عمومي كشور را به سمت ناآرامي و نافرماني پيش برد تا شايد قبل از انتخابات بتوانند چارهاي بينديشند.
كشف و خنثي سازي عمليات تروريستي در هواپيماي اهواز - تهران، را بايد كشف و خنثي سازي پروژه مزورانه «اصلاحات خون ميخواهد، جانبازي كافي نيست» برشمرد، پروژهاي كه با عنايات خداوند متعال و جانفشاني پاسداران امنيت كشور خطري بزرگ را از كيان نظام اسلامي دور ساخت.